۱۳۹۸/۱۱/۰۷-۱۵:۲۷

سید مرتضی سید حسینی در گفت و گو با ایستار: توسعه سیاسی، فرصت های عوام فریبی را به حداقل می رساند/ مقاومت در برابر جوانگرایی ضربه به انقلاب است


سرویس سیاسی ایستار/ علیرضا شهریاری: نمای نزدیک عنوان سلسله مصاحبه ها با شخصیت ها و تحلیل گران جوانی  است که تارنمای خبری ایستار با نزدیک شدن به انتخابات آن را به منظور آگاهی بخشی و توسعه مباحث پایه در دستور کار خود قرار داده است. میهمان پنجمین گفت و گوی نمای نزدیک سید مرتضی سید حسینی کارشناس مسائل سیاسی است. سید حسینی دارای مدرک مهندسی مکانیک و دانش آموخته روابط بین الملل بوده و حوزه تخصصی مطالعاتی وی نیز اندیشه سیاسی است. محور اصلی این گفت و گوی تفصیلی، توسعه سیاسی و فرهنگ سیاسی بود که در این میان به بررسی فضای انتخاباتی شهر رفسنجان نیز پرداخته شده است. مشروح مصاحبه ایستار با  سید مرتضی سید حسینی را در ادامه بخوانید:

با نزدیک شدن به انتخابات که یکی از عرصه های مهم تجلی نقش مردم در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است و به عنوان اولین سوال، از نظر شما جایگاه و نقش مردم در ساختار سیاسی ما چگونه است و این نقش مردم چقدر می تواند اثر گذار باشد؟

به نظرم باید پایه ای تر به این موضوع نگاه کنیم. باید ساختارهای سیاسی را با تعریف state بررسی کنیم.  از این رو ما با دو تیپ ساختار سیاسی روبرو هستیم، یک تیپ سیاسی دولت محور که دولتها به وجود آورنده State هستند. یعنی یک شخصی یا گروهی قیامی را انجام می دهد و دولتی را پایه گذاری می کند که اسمش را می گذاریم دولت از بالا. اما زمانی یک گروهی از مردم جمع می شوند و با یک سری قواعد و قوانین خاص در ذیل یک سری قراردادهای مشخص فارغ از محتوا و قالبی که دارد یک حاکمیت تاسیس می کنند.که قرارداد اجتماعی هابز و لاک را در این چارچوب می توان دید. هم هابز و هم لاک قبل از اینکه دولتی به وجود بیاید، مردم را صاحب یک حقوقی می دانستند و دولت را حافظ و به وجود آورنده آن حقوق تعریف می کنند. وقتی دو دیدگاه متفاوت وجود داشته باشد دو نگاه متفاوت هم نسبت به نقش مردم پیدا می کنیم. اولی تعبدی و تقلیدی است.  هر آن چیزی که دولت گفت باید بپذیریم و قبول کنیم. حالت دوم برعکس می شود آن چیزی است که مردم می خواهند و به سمتی که می روند دولت موظف است آن را بپذیرد.  جمهوری اسلامی به نظر بنده از مدل دوم است. مردمی بر پایه یک سری آرمان ها و دیدگاه هایی اسلامی وحقوق اجتماعی-که برخی از گروه ها خیلی معتقد به دین اسلام نبودند ولی به حقوق اجتماعی از جمله عدالت اجتماعی، حق تعیین سرنوشت، حق دخالت در حکومت اعتقاد داشتند- یک سیستم سلطنتی که از نوع اول یعنی یک گروه خاص این دولت را تشکیل داده بودند و مردم هم مجبور بودند تبعیت کنند را برانداخت و حالت جدیدی وجود آورد که در آن مردم هستند که تعیین می کنند چه کسی حاکم باشد و قالب حکومت چه باشد. بنابراین مطمنا تاثیرگذاری آنها تعیین کننده است. عده ای نگاهشان به این است که صرفا مردم باید، بپذیرند و حمایت کنند و زمانی که ما نیاز داریم از آنها حمایت کنیم در حالیکه این به وضوح در دیدگاه های انقلاب امام راحل،شهید مطهری، شهید بهشتی مرحوم طالقانی نفی می شود و مردم را سر منشا حرکت می دانند. مردم را صاحب انقلاب  و حتی صاحب اسلام می دانند این دیدگاه از نظر جمهوری اسلامی حالت تعیین کننده دارد.

دیدگاه های دیگری هم وجود دارد از جمله جدا سازی مقبولیت و مشروعیت. بعضی از نظریه پردازان انقلاب معتقد هستند که  حکومت از آن خداست و مشروعیتش از خدا گرفته شده و مردم در مشروعیت حکومت هیچ نقشی ندارند و بیشتر به نقش مقبولیت نظام از سوی مردم تاکید دارند. جایگاه مردم در این نظریه چیست؟

چه بخواهیم اسلامی به این نگاه کنیم چه  غیر اسلامی مشروعیت دو منبع عمده دارد. یا باید وحی الهی باشد یا باید دیدگاه مردم. اگر منبع مشروعیت وحی الهی و رضایت الهی باشد آن نظام در قالب حکومت های دینی شمرده می شود، اما حکومت های لیبرال  و تا حدی حکومت های کمونیستی حداقل در فلسفه ابتدایی، مشروعیت را از تایید مردم یا چیزی که غالب مردم نسبت به آن اشتراک نظر داشته باشند می گیرند. اما جمهوری اسلامی یک راه جدیدی نسبت به هر دوی اینهاست. شما یک جمهوری را تاسیس می کنید که در آن مردمی هستند که حاکمیت الله را پذیرفتند و اگر این مردم نباشند و این حاکمیت را نپذیرند مطمئنا حاکمیت الله هم اتفاق نخواهد افتاد. حضرت امام این دو کلمه جمهوری و اسلامی را در کنار هم قرار داده است. یعنی جمهوریتی که مبتنی بر آرای مسلمانانی است که اکثریت آنها در یک سرزمینی زندگی می کنند. ما این دو را متضاد بر هم نمی  بینیم. یعنی تا زمانی که مردم رضایت نداشته باشند نمی توانید برآنها حکومت کنید. مردمی که در جمهوری اسلامی هستند رضایت خودشان را در چارچوب آرایی که داده اند و مشارکت های سیاسی که انجام می دهند – حالا با هرکیفیتی- نسبت به این حاکمیت اعلام کرده اند. پس این دو در طول هم هستند و در عرض هم تعریف نمی شوند. این اصلا نقش تزیینی ندارد چون اگر مردم نخواهند و در عرصه حکومت حضور نداشته باشند مطمئنا هیچ حکومتی از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل نمی شود ولو اینکه تایید الهی را هم داشته باشد. تایید الهی زمانی بالقوه می شود که مردم خواهان آن باشند.

به مشارکت سیاسی اشاره کردید. مشارکت سیاسی یکی از زیر مجموعه های فرهنگ سیاسی است و این فرهنگ سیاسی تا حدی در انتخابات خودش را نشان می دهد حالا اگر انتخابات را مبنا قرار دهیم که مردم مشارکت کردند، بعد از انتخابات نقش مردم چگونه خواهد بود؟ این فرهنگ سیاسی در ساختار سیاسی ما چگونه است؟

فرهنگ سیاسی در ایران به نسبت کشورهای همسایه  به استثنا ترکیه، فرهنگی پیشرو است. چون به هر حال ما فرایندهای دمکراتیک در کشور داریم که این فرایند با هر نوع کیفیتی که باشد کم و بیش منجر به این مشارکت می شود. وقتی رقابتی وجود داشته باشد انتخابات هم رقابتی است. فرهنگ سیاسی و مشارکت سیاسی متناسب با این رقابت شکل می گیرد. اما اگر بخواهیم در سطح مطلوب فرهنگ سیاسی صحبت کنیم به نظر می آید یکی از حوزه هایی که باید حاکمیت، گروه های صاحب نفوذ و روشنفکران بنشینند و برایش برنامه مدون داشته باشند و در راستای پیشرفت آن قدم بردارند بحث توسعه سیاسی است. توسعه سیاسی از دیدگاه بنده این است که ما بیاییم اطلاعات حقیقی و علمی مباحث سیاسی را بین اقشار صاحب نظر و تاثیر گذار و به شکل عام در بین مردم گسترش دهیم. یعنی مردم از دیدگاه های روزنامه ای که سطح پایینی از تحلیل را به مخاطب خودشان انتقال می دهند، فاصله بگیرند و به مردم اطلاعات تاریخی، حقیقی و فلسفه سیاسی آموزش بدهیم تا متدهای سیاسی را یاد بگیرند. حالا این به این معنا نیست که همه مملکت را تعطیل کنیم و بیاییم این فرایند ها را منتقل کنیم. بحث این است که بتوانیم فرهنگ کسانی را که در فرایندهای سیاسی مشارکت می کنند بالا ببریم. وقتی فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی رشد کرد مطمئنا با خروجی متفاوتی نسبت به امروز روبرو خواهیم شد. بر این اساس دیدگاه ها و انتظارات و خواسته هایی که از حکومت ها و سیاستمداران داریم علمی تر، واقعی تر و مفید تر خواهد بود. مثلا در انتخابات مجلس می بینیم که بسیاری از نامزدها صحبت هایی می کنند و در مقابل، کسی که  اندکی با اصول علم سیاست و جامعه شناسی سیاسی آشنایی داشته باشد در ابتدای امر می فهمد، این نامزدها یا واقعا موضوع را درک نکرده اند یا عوام فریبی می کنند. وقتی توسعه سیاسی اتفاق بیافتد و مردم عالمانه و در چارچوب های مشخص علمی و منطقی به موضوعات نگاه کنند، فرصتی برای عوام فریبی و دادن شعارهایی برای فریب مردم چه داخلی چه خارجی فراهم نمی شود.

در فرهنگ سیاسی مشارکتی افراد با آگاهی پای صندوق های رای می روند و معمولا به برنامه رای می دهند و بعد از انتخابات مطالبه گری می کنند.  در کشور ما مشارکت سیاسی بالاست، افراد در سیاست فعال هستند اما الزاما این فرهنگ سیاسی، مشارکتی نیست بلکه ممکن است در مواقعی تبعی باشد. در صورتی که ما با توسعه فرهنگ سیاسی مشارکتی نیاز داریم این را چگونه ارزیابی می کنید؟

اگر بخواهیم شاهد فرهنگ سیاسی مشارکتی باشیم، باید ملزومات آن را نیز فراهم کنیم. باید در شهر رسانه هایی داشته باشیم که صاحبین این رسانه اشخاصی باشند که بتوانند این محتوای فاخر سیاسی را منتقل نمایند. باید صاحبان فکری داشته باشیم که در این چارچوب فعالیت کنند. باید این شرایط به وجود بیایید و هر فرد در چارچوب قانون اساسی بتواند دیدگاهش را عالمانه منتقل کند.  گفتگوهایی در بگیرد. شرایطی فراهم شود که همه گروه های معتقد به انقلاب و اسلام بتوانند نظر خود را مطرح کنند. آرای خود را بیان کنند و این موارد به چالش و نقد کشیده شود. در این حالت کم کم حوزه ها و جناح های فکری پیشرفته ای به وجود خواهد آمد. وقتی شما با نیروهای تخصصی سروکار داشته باشید، حرف های سطحی  و بدون تحلیل کارشناسی به کنار می رود و چند جریان فکری اصلی به وجود می آید. این جریان های فکری با جریان هایی که داریم – مثلا جریان فلان شخص که فرزند فلان شخص تاثیرگذار بوده است – متفاوت می شود. شما دیگر از شخص تبعیت نمی کنید از فکر و در مرحله بعد از تجربه و از برنامه کاری فرد تبعیت می کنید.  دیگر این نیست که کسی  بیاید و بگوید به فلانی رای بدهید. وآن هم رای بیاورد. در این حالت دوم آن کسانی که رای دادند با یک منطق و نگاه که ماحصل یک فرایند و پروسه صحیح سیاسی بوده به این نقطه نرسیده اند.

به این ترتیب، نقش ها، شخصیت ها و مسئولین و تصمیم گیرندگان می توانند در ارتقا یا عقبگرد فرهنگ سیاسی مردم اثر گذار باشد؟

بله هم می توانند اثر گذار باشد و هم می توانند به ضد آن تبدیل شود. ما در اینجا انتخابات را به عنوان نمادی از فرهنگ سیاسی قرار می دهیم. مشخصا در رفسنجان سه طیف فعال سیاسی را می توان در نظر گرفت: طیف اول کسانی که گرایش به بیت مرحوم هاشمیان دارند که در ادبیات امروز به آن ها اصلاح طلب و جناح چپ می گویند، طیف دیگر گرایش به بیت مرحوم پورمحمدی  و اصولگرا هستند. البته همه، اینها نیستند مابین این جناح ها هم طیف های سیاسی متفاوتی را داریم. مثلا ما نمی توانیم در یک کفه ترازو آقای الف را قرار دهیم در یک کفه دیگر آقای ب را، علارغم اینکه هر دوی آنها از نظر سیاسی وابسته به یک جناح سیاسی باشند ولی عین هم نیستند بلکه دیدگاه های متفاوتی و بعضا متضادی دارند. اما یک طیف سومی هم داریم که می توان اسم آن را طیف خاکستری یا طبقه متوسط  و یا طبقه میانه گذاشت. این طیف مابیین این دو گفتمان غالب سرگردان هستند. وقتی نتایج انتخابات در ادوار گذشته را بررسی می کنیم می بینیم مثلا در دوره پنجم آقای دکتر بهرامی 75 هزار رای می آورد و آقای هاشمیان 15 هزار رای ، و دو دوره دیگر آشیخ حسین هاشمیان 75 هزار و رقیبش با یک عدد پایین تری شکست می خورد.  یک طیف میانه سیالی داریم که تحت تاثیر عواملی قرار می گیرد که با توجه به این سیال بودن نمی تواند سیاسی باشد. وقتی فرایند و پروسه سیاسی در ذهن من اتفاق افتاده باشد حتما پروسه سیاسی به یک نتایجی می رسد و آن نتایج یک شاکله ای را به وجود می آورد. این شاکله هر چیزی که باشد مانع از این می شود که در دو انتخابات با فاصله 8 سال 180 درجه تغییر بکنم. یعنی نشان می دهد طیف میانه شهرما از نظر توسعه سیاسی حداقل طیف توسعه یافته ای نیست. به راحتی احساساتش تحت تاثیر قرار می گیرد به راحتی جابجا می شود. این نتیجه مستقیم  شخصیت محور بودن شهر رفسنجان  و فراهم نشدن فضایی است که فعالین سیاسی و کسانی که تاثیر گذار هستند بخواهند این توسعه را به وجود بیاورند. حالا در چند سال گذشته یک مقداری از جناح طیف هاشمیان نهادهایی شبه سیاسی به وجود آمده که بیشتر شبیه احزاب دوره اصلاحات است اما ریشه ای در آنها نیست. اما جناح اصولگرا هنوز با شیوه قبل مسیرش را طی می کند و این بزرگترین آسیب را به آن زده است و یکی از دلایلی که می بینیم جناح اصولگرا توانایی تاثیرگذاری اش بر طیف میانه کمتر از رقیبش بوده همین است که نتوانسته اقشار میانه را با گفتمانی جذب بکند و آرایی را به سمت خودش بیاورد. در دوره  هایی هم که اتفاق افتاده  است بیشتر حالت هیجانی بوده.

شاید بتوان گفت شرایط غالب جامعه به این سمت بوده است

بله در تمام ادوار انتخابات مجلس، آقای دکتر حسینی یکبار پیروز شدند که در انتخابات میانه دوره ای بود و آن هم نتیجه اتفاقاتی است که در دوره پنجم افتاد. و یک بار هم آقای دکتر آذین نماینده شدند، در دوره ای که بخشی از آراء ایشان، آرای اصلاح طلب بوده و چون جناح اصلاح طلب نماینده ای را معرفی نکرده ایشان بخشی از آرای اطلاح طلب و طیف میانه را جذب کردند. اگر بخواهیم جواب مشخص بدهیم به سوالی که شما پرسیدید این است که یکی از مهمترین دلایلی که تا به امروز در رفسنجان نتوانستیم احزاب سیاسی ریشه دار را تعریف کنیم که به مردم آگاهی بدهند، اول همان شخصیت های سیاسی است و دوم اینکه حقیقتا فرایند توسعه سیاسی در رفسنجان اتفاق نیفتاده است.

صحبت هایی که کردید تا حدی پاسخ سوال ما در مورد رفتار شناسی انتخاباتی بود. من روی این موضوع می خواهم تاکید بیشتری شود. باتوجه به مطالعاتی که در این زمینه داشته اید رفتارشناسی مردم رفسنجان را چگونه ارزیابی می کنید و منطق حاکم بر این رفتار چیست؟ و در حقیقت نوساناتی که اشاره کردید تحت چه عواملی است؟

رفتار ها بیشتر احساسی است. منطق حاکم بر رفتار مردم رفسنجان منطقی دو فازیست که بین صفر و یک در نوسان است. مثلا یکبار در مورد یک شخص می گویند این به اندازه دنیا توانایی دارد ولی ممکن است 4 سال بعد، همان آدمهایی که قبلا برای آن شخص، سر می دادند بگویند این آقا هیچ توانایی ندارد. چون از منطق دو فازی استفاده کرده است. از طرف دیگر یک نگاهی هم نسبت به کاندیداها و جریان ها سیاسی وجود دارد که اینها را حق مطلق و توانای مطلق در نظر می گیریم و یا از اینها بت می سازیم و یا اینکه خرد و نابودشان می کنیم. این در منطق امروز جامعه ای که زندگی می کنیم چیز مقبولی نیست. همه جریانهای انسانی از آدمهایی تشکیل شده اند. همه آدمها یک سری نقاط مثبت و یک سری نقاط منفی دارند. باید نگاه ها تبدیل به نگاه خاکستری شود. واقع بینانه نسبت به اقدامات صحبت شود. در اینجا من شهردار رفسنجان و اقدامات ایشان را مثال می زنم. ایشان در دو سال گذشته زحمات زیادی کشیده اند. اما ما داریم کارهای خوبی که شهرداری انجام داده را به یک شکلی برجسته می کنیم و افراد ما قبل آن را تخریب می کنیم به طوری که در رفسنجان هیچ فعالیتی صورت نگرفته و الان همه چیز دارد از صفر شروع می شود. در حالیکه واقعیت ماجرا این نیست. همین امروز نقدهایی بر عملکرد شهردار محترم وارد است که به نظر من نقدهای به جایی است.  اما چون اقدامات به چشم مردم خوش می آید و مردم ما غالبا مبنای تحلیلشان احساسات است این جور نوسانات و این جور برخوردها را به وجود می آورد.

شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر شهر و همچنین مسائل ملی و بین المللی در تصمیم گیری مردم رفسنجان در انتخابات چقدر تاثیر دارد؟

من زیاد فکر نمی کنم برای اکثریت مردم مسائل بین المللی به شکل تخصصی تاثیرگذار باشد. مثلا نامزدی در شهر بیاید و بگوید اگر من رای بیاورم زمینه های مذاکره با آمریکا را فراهم می کنم یا با فلان کشور قطع رابطه می کنم زیاد در حوزه تصمیم گیری مردم تعیین کننده نیست. البته می تواند ملاک باشد ولی تعیین کننده نیست. اما نامزدی بیاید و در مورد پسته و آب و شرکت مس و هر چیزی شبیه آن صحبت کند، ده برابر بیشتر در ذهن مردم برجسته می شود، چون سطح تحلیل ما در مورد همین اتفاقاتی است که روزمره با آنها برخورد می کنند. یکی از دلایلی که می گوییم توسعه سیاسی در رفسنجان اتفاق نیفتاده دقیقا همین است. وقتی توسعه سیاسی اتفاق بیافتد شما دید صفر و یک ندارید دید ترکیبی دارید. و از طرف دیگر چون مسائل سیاسی و اقتصادی و علوم انسانی چند عاملی هستند باید عوامل و فاکتورهای مختلف در نظر گرفته شود. اما آنچه می بینیم نگاه تک عاملی به موضوعات است و همین منجر به این می شود که به راحتی فریب بخوریم و براحتی احساساتی بشویم چون تحلیل واقعی صورت نمی گیرد و تاثرپذیری ما از شعارها زیاد می شود و در این حالت به کنه ماجرا توجهی نمی کنیم.

و همین می شود که ما گاها شاهد شکل گیری مجلس های ضعیفی هستیم. چون در بسیاری از موارد نه مردم و نه نامزدها، وظایف نمایندگی را به درستی نمی دانند. می بینیم برخی نامزدها از همین احساسات مردم استفاده می کنند و شعار ها و وعده هایی می دهند که هیچ تناسبی با نمایندگی ندارد. مثلا مواردی مطرح می کنند که در حوزه وظایف شهرداری و شورای شهر است. یا آنچنان از شناخت کار اجرایی به دور هستند که کلید حل همه مشکلات را در جیب خود می داند. اما وقتی به مسئله نگاه می کنیم می بینیم نماینده های قبلی و یا افراد دیگر هم به آن مسئله ورود کردند اما دامنه آن مشکل آنقدر وسیع است و آنقدر مسائل مختلف را درگیر کرده که قابل تصور نیست.  نمونه آن را در مسائل مختلف کشوری و موارد مربوط به نامزدهای ریاست جمهوری مکررا دیده ایم.

بله همین است. نکته جالب اینجاست که هر آدم سیاسی ممکن است بیاید و هر حرفی را بزند. مثلا بنده و جنابعالی در یک دوره بیاییم یک کار جامعه شناسی در شهری انجام دهیم. نقاط قوت و ضعف مردم را استخراج کنیم و روی آنها مانور بدهیم و دیده شویم. خب این کار مرد سیاسی است. هر مرد سیاسی که بخواهد دیده شود و تاثیر گذار باشد قاعدتا این کار را انجام می دهد. اما بحث این است که شنونده چقدر این را می پذیرد و چقدر طرف را به چالش می کشد. یک زمانی یک نامزد می گوید از دریای خزر برای شما آب می آورم، اگر صاحبان خردی در بین مردم وجود داشته باشند باید سوال کنند به چه شکل می خواهی این کار را انجام دهی! اول در حوزه اختیاراتت هست یا نه! دوم اصلا ممکن است یا نه! سوم هزینه ها به چه شکل است! یعنی از طرف برنامه عملی بخواهد نه اینکه چیزی روی کاغذ نوشته باشد و بگوییم به به. لازمه این کار این است که مردم باید به موضوع اشراف داشته باشند. روحیه این را داشته باشند که شخص سیاسی را به چالش بکشند. ما در شهر رفسنجان و انار چنین چیزی نداریم. شما به فرض امروز نماینده یا شهردار و یا هر کسی که دارای یک کرسی است را با سوالات به چالش بکشید ببینید همان ماجرای حیدری نعمتی اتفاق می اوفتد. یک عده ای موافقت و عده ای مخالفت می کنند حتی بدون اینکه نسبت به موضوع اشراف داشته باشند، اظهار نظر می کنند و این بزرگترین آسیب است. همین منجر به این می شود که شخصی که می خواهد بیاید جلب نظر بکند به جای اینکه خودش را از نظر فنی و اطلاعاتی مقبول کند می آید از جنبه احساسی کار می کند. چنین آدمی اگر در حوزه های اجرایی و شناخت حوزه اجرایی توانمندی نداشته باشد خروجی آن یک سری قوانین ضعیف و دولت ضعیف و وزیر ضعیف می شود.

اگر بخواهیم در حوزه توسعه یا آنچنان که مقام معظم رهبری تعبیر می کند یعنی «پیشرفت» در حوزه سیاسی، فرهنگی و از همه مهمتر اجتماعی رخ دهد که لازمه تداوم انقلاب اسلامی هم همین است، شما چه الزاماتی برای آن متصورید؟

بی تردید این مسئله از نظر مبنایی در حوزه علوم انسانی قرار دارد. خاصیت علوم انسانی هم دیالیتک بودن آن است. در علوم پایه یا مهندسی به این شکل دیالتیک نیست.  قوانین ترمودینامیک یکبار کشف می شود و قرن ها مورد استفاده قرار می گیرد. قوانین نیوتن از 400 سال قبل تا الان تغییر خاصی نکرده ولی در حوزه علوم انسانی چون با انسان سروکار دارید به غیر از مبانی فلسفی که یک سری قواعد لایتغیر در آن است، مابقی موضوعات در حال تغییر است. آدمی که میخواهد در در زمینه توسعه و پیشرفت جامعه اثرگذار باشد و در مورد  مباحث سیاسی و اجتماعی روز نظر بدهد باید جامعه اش را نو به نو بشناسد. یکی از دلایلی که در علوم انسانی زمان مطالعه زیادی را  صرف می کنیم به خاطر این است که موضوعات مربوطه بسیار گسترده و نو به نو است. اگر بخواهید یک تحلیل سیاسی از فضای بین المللی بکنید نمی توانید تحلیلی که در دوره  اوباما داشتید، الان هم داشته باشید. چون اکنون رئیس جمهوری در آمریکا بر سرکار آمده که حداقل در حوزه عمل 180 درجه با رئیس جمهور قبل متفاوت است. و این تغییر دیدگاه به وجود می آورد. فضای سیاسی هم همین جور است ما نمی توانیم با ادبیات و نگاه و فکر دهه 6۰ دهه 90 را تحلیل و بررسی کنیم. بعضا ما در جامعه برخی صحبت هایی را می شنویم که از پایه غلط است. از پایه منجر به توسعه که نمی شود هیچ ضد توسعه هم هستند. اگر بخواهیم در حوزه سیاسی وارد بحث توسعه شویم باید حداقل با اشخاصی روبرو شویم که در یک حوزه متخصص باشد. شاید نظرش با بنده و جنابعالی متفاوت باشد اما ولی ماحصل یک تلاش و مطالعه و تفکر است. اما وقتی کسی می آید صحبتی را می کند و نسبت هایی را به کسان دیگری می دهد که از پایه اشتباه است، ضد توسعه و پیشرفت عمل می کند. یا مثلا در سطح کشور طیف ها یا بهتر بگویم افرادی وجود دارند که هر دیدگاه و فکری را ولو در چارچوب نظام و قانون اساسی، ولو در چارچوب معادلات جناحی اش باشد، اما چون مطابق با میل شخصی اش نیست برچسب تکفیر و نفوذ و انحراف می زنند. خب مطمنا آدمهای وابسته به این طیف فکری، نمی توانند به جامعه  کمک کنند که در آن مردم به جایگاهی برسند تا هرکسی صاحب نظری باشد، هرکسی صحبتش را مطرح نماید و هر کس مخالفت کند. این دقیقا حالت ضد توسعه ای پیدا می کند. علاوه بر این در تضاد با آرمان های انقلاب و حتی منویات حضرت آقاست. کرسی های آزاد اندیشی به چه معناست؟ در محورهای قبل مطرح شد. ما معتقدیم که جامعه باید تکثر گرا شود و مردم بروند در حوزه های سیاسی اجتماعی مطالعه کنند و مردم در مورد مطالعاتشان صحبت کنند.  فضایی باشد که نخبگان مختلف از طیف های مختلف در چارچوب قانون اساسی نظر بدهند. اما اگر قرار باشد که تنها یک نفر و یک جریان صحبت کند و مابقی همه گوش کنند عقب گرد به دوران قبل از انقلاب است که صدرصد در تضاد با انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی به وجود آمد که مردم بتوانند حقشان را در چارچوب قانونی که برایش شهید دادند استیفا کنند. ما وقتی قانون اساسی و اندیشه های متعالی بنیان گذارن انقلاب را مطالعه می کنیم می بینیم آنقدر پویا هستند که می توان گفت خاص دوره امروز است. چطور می شود به سمت گروه یا شخصی گرایش پیدا  کنیم که چشمانشان را بر همه این آرمان ها می بندند و می گوید یک نفر باید حرف بزند و آن هم من هستم و کسی غیر از من نباید حرفی بزند. چنین تیپ آدمهایی در واقع جامعه را دنده عقب می برند. در چارچوب قانون اساسی  همه حق دارند صحبت کنند. و همه هم حق دارند در برابر آن حرف دیدگاه های خود را مطرح کنند. چطور می توانید به کسی که شانه به شانه تو در خیلی از صحنه ها حضور پیدا کرده و حتی از تو جلوتر بوده وچون نظرش با میل تو مخالف است بگویی منحرف. من فکر نمی کنم این اشخاص بتوانند کمکی کنند نکته جالب اینجاست که این اشخاص آدم های متخصصی هم نیستند. یکبار فردی می آید این ادعا را میکند اما کاری است. با تجربه است. توانایی فنی و علمی قابل توجهی دارد که در این صورت هم تک صدایی ضد توسعه است.

اگر بخواهیم هنجاری به قضیه نگاه کنیم جامعه ما در دوره کنونی به صورت عام به چه نوع نامزدهایی برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی نیاز دارد؟

به نظرم جامعه ما امروز به اشخاص عملگرا نیاز دارد. اما اگر قرار است ملاک سیاسی را هم در نظر بگیریم به نظرم باید میدان را باز کنیم تا جوانان مستعد حضور پیدا کنند.  همین کاری که شما می کنید و با جوانان مصاحبه انجام می دهید کار ارزشمندی است. باعث می شود جوانانی دیده شوند که تا الان ناشناخته بودند. من وقتی مصاحبه آقای عبداللهی را در ایستار خواندم واقعا مباهات کردم که در شهرمان این چنین جوانانی داریم که با نگاهی اصولی  به قضایا نگاه می کند. و تاسف خوردم چرا این آدم ها تا کنون ناشناخته مانده اند. اگر ما امروز دنبال تحول هستیم باید آدمهایی روی کار بیایند که در حوزه هایی که صحبت می کنند عمیقا مطالعه کرده باشند و یا تخصص کافی داشته باشند. حالا اگر عملگراهای خوبی هم باشند که یک برد واقعی است. ولی در حوزه مناصب اجرایی به نظرم ما باید به دنبال عملگراها باشیم و در حوزه مناصب فکری به دنبال صاحبان دیدگاه های پخته. ما «حرف زن» زیاد داریم ولی متفکر کم داریم. یا متفکر شناخته شده نداریم. فعالیتی که شما در ایستار انجام می دهید گامی برای توسعه سیاسی اجتماعی است چون با نخبگانی در شهر آشنا می شویم که تا به امروز دیده نشده اند و شناخته شدن مقدمه ای بر تاثیرگذاری است. وقتی یک فکر عالی و شناخته شده باشد کم کم تاثیر خودش را می گذارد.

یعنی ما امروز هم به آدمهای اجرایی نیاز داریم و هم جوانانی که فکر عالی دارند و متخصص هستند؟ 

ببینید برای حوزه فعلی نمایندگی مجلس با توجه به چیزی که در سطح کشور می بینم کفه کار اجرایی سنگین تراست. حالا نه الزاما کسی که کار اجرایی کرده باشد نه  باید حداقل آدم هایی باشند که کار اجرایی را بفهمند، پروژه را بفهمند. مثلا یکی از کاندیداهای محترم که در حوزه خودشان صاحب نظر هم هستند اما در روز ثبت نام فرمودند که باید برویم مس را جایگزین نفت کنیم. این حرف در ابتدای امر حرف جذابی است. ولی وقتی کسی مقداری با این دو حوزه نفت و مس آشنا باشد متوجه می شود که ما نهایتا سالانه نزدیک 220 هزار تن تولید مس کاتد داریم و البته در حال حاضر با قیمت های جهانی این عددی حول حوش 1،5 میلیارد دلار میشود حالا با احتساب سایر فرآورده های تولیدی مثل کنسانتره نهایتا باید درآمد شرکت ملی صنایع مس عددی مثلا حول حوش 2تا 2،5 میلیارد دلار باشد. حالا سوال این است که با چه ذخیره ای، با چه فناوری و با چه سرمایه گذاری بخواهیم آن را برسانیم به اندازه درآمد نفت که بین ۷۰  تا ۱۰۰ میلیارد دلار  است. این نشان می دهد شخصی که در این حوزه می خواهد اظهار نظر کند اطلاعات کافی ندارد. یک بار بنده آدمی هستم که هیچ سمتی ندارم و این صحبت را می کنم ولی یک زمانی در مقام تصمیم گیر و تصمیم ساز هستم و این جور دیدگاه ها علاوه بر اینکه به مردم شهرستان ضرر می رساند خسران ملی را به بار می آورد. نمونه های بسیاری داریم از این طرح ها و ایده ها ولی به مرحله اجرا که می رسند جز ضرر چیزی ندارند.  در مجموع نظر من این است که ما در مجلس باید به دنبال آدم های عملگرا باشیم. این آدم های عملگرا نه اینکه صرفا مدعی باشند بلکه باید خروجی هم داشته باشند. باید کارهای اجرایی که انجام داده اند گزارش دهند و گزارش ها هم مطابق با واقع باشد. مثلا یک گروهی باشند که اینها را بررسی کنند. دادن شعار که دردی از مردم دوا نمی کند.

به جوانگرایی اشاره کردید این سوال را از همه افرادی که مصاحبه می کنیم می پرسیم. بیاینه گام دوم انقلاب اسلامی بیانیه ای بسیار مهمی است که تکیه اصلی آن جوانگرایی است فارغ از انتخابات، جایگاه جوانان در عرصه تصمیم گیری چگونه است و چرا باید به سمت جوانگرایی برویم؟

این یک چرخه طبیعی است. وقتی در طبیعت نگاه می کنید همه موجودات فانی یک چرخه عمر دارند. یک ابتدا دارند و یک انتها. مطمئنا جامعه یا سیستم حکومتی نیز اگر از این چرخه تبعیت نکند یا محکوم به فناست یا خسران سنگین برای آن وارد می شود. این در حوزه تفکر مقداری متفاوت تر است چون هر چقدر زمان می گذرد تفکرات پخته تر می شود، ولی در حوزه اجرا کاری که یک جوان کارآزموده در حد سمتی که دارد نسبت به کسی که سنش بالاتر رفته ، بسیار قابل توجه تر است و اگر این رخ ندهد ما داریم یک خسران ملی به وجود می آوریم. برای چه حضرت آقا اینقدر بر نسل جوان تاکید دارند. برای این است که نسل جوان تضمین کننده آینده کشور است. نسل جوان که تحصیلات دارد باید رشد کند و مراتب را پله به پله بالا بیاید. چون ما در دوره ای با فضای خالی از مدیرانی که امور مملکت را رسیدگی کنند روبرو می شویم. این امر طبیعی و عقلانی است و آن کسانی که در برابر این موضع مقاومت می کنند ضرر ملی به وجود می آورند. به انقلاب و آرمان های انقلاب ضرر وارد می کنند. دیر یا زود چه بخواهیم یا نخواهیم این اتفاق خواهد افتاد چه بهتر این موضوع برنامه ریزی شده در یک رویه منطقی و معقول اتفاق بیافتد که همه ازآن منتفع شوند

انتخابات رفسنجان بالاخره برگزار خواهد شد و مردم به یک شخصی رای خواهند داد. به عنوان سوال پایانی بفرمایید هر نماینده که رای آورد چه برنامه هایی در سطح ملی یا منطقه ای باید در دستور کار خود داشته باشد؟

رفسنجان شهرستان بسیار مهمی است. پارامترهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ما را به این نقطه می رساند که رفسنجان شهری بسیار با اهمیتی در سپهر سیاسی اقتصادی است. رفسنجان توانایی و بنیه اقتصادی بالایی دارد. نیروی جوان و بسیار آگاه و تحصیل کرده و موثری دارد. در رفسنجان توانایی ها و مولفه های قدرتی بسیاری نهفته است. در حوزه نمایندگی مجلس نباید همه چیز را از نماینده طلب کنیم اما بالاخره در حوزه توان و اختیاراتش باید به دنبال شکوفایی و ارتقای جایگاه شهر باشد. این جور نباشد که بزرگترین معدن مس خاورمیانه در مجاورت ما باشد و ما فقط به دنبال این باشیم یک سری از جوانان بیکار شهر را به هر شکل مشغول بکنیم و از آن بهره برداری سیاسی و انتخاباتی کنیم. بلکه باید در حوزه صنایع پایین دستی سرمایه گذاری شود. بیشمار معادن کوچک و متوسط  در رفسنجان داریم که اگر فعال شوند وضعیت رفسنجان زیر و رو خواهد شد. علاوه بر این باید به فکر  رشد و ایجاد پایگاهی برای پژوهش در حوزه علوم انسانی باشد. به نظرم رفسنجان این قابلیت را دارد که تبدیل به قطب علوم انسانی جنوب شرق یا جنوب ایران شود. مرکزی باشد برای نخبه پروری و کسانی که آینده را در زمینه  علوم انسانی به جلو ببرند. من فکر می کنم منتخب مردم باید به دنبال ارتقای و توسعه رفسنجان باشد. نه صرفا نطقی جنجالی بکند و یا اینکه چهار نفر را مشغول به کار بکند. این کار روزمره است. باید کار بلند مدت صورت بگیرد باید در حوزه های مختلف با تکیه بر صاحب نظران شهر، برنامه داشته باشد تا همه حوزه ها ارتقا پیدا کنند.

اگر جمع بندی و یا مطلب پایانی هست بفرمایید.

به خودم توصیه می کنم که اگر می خواهم به کسی رای بدهم اول برای رضای خدا باشد و دوم برای تامین منافع همه مردم شهر. صرف اینکه فلان کس از جناح من است یا هم فکر من است یا فامیل من است رای ندهم. اینگونه رای دادن ها نتایج خوبی به بار نمی آورد باید ببینیم چه کسی بیشترین کمک را به همه منافع شهرستان می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 + هجده =